حالم بهتر است بهتر از پیش بهتر از هفته قبل که تهوع امانم را بریده بود و معدهام شبیه سنگ بود بهترم میخندم احساس خوشبختی میکنم به سادگی خوشبختم این حال خوب بعد از مدتها بدی زیاد ، این آرمیدگی بعد از تق
امروز هم کوثر هم الناز رفتند یکی رشت و دیگری تبریز،دیشب وقتی با الی از سینما برگشتیم و او بدون مسواک و شستن آرایش صورتاش که بیسابقه بود خوابید فکر کردم که در این دنیا بیشترین کسی که الناز را میشناسد
بله ترم پنج هم دارد میگذر با بطالت با وقت کشی با نومیدی و درعین این همه شرمندگی شرمنده تر از پیشم روزها را هدر میدهم پرفنازین میخورم زیاد میخوابم و خواب های عجیب میبینم توی بعضی خوابها آدمی دیگرم و ز
امشب شب مستی بود نویسندهای هست که مرا مست میکند آخرین بار که مستم کرد یک نماشنامه ازش خوانده بودم آنهم شبانه شروع شد و تا صبح تمام شد صبحش به مامان گفتم که نمیتوانم حرف بزنم فقط مستم آنوقت ها موی م